بخش قابل توجهی از اصول فقهِ رایج امروز، به مباحث الفاظ اختصاص دارد.[1] در همین چارچوب، اصولیون به تعریف «وضع» پرداخته و آن را ـ در یک تقسیم ـ به چهار قسم «وضع عام ـ موضوعله عام»، «وضع عام ـ موضوعله خاص»، «وضع خاص ـ موضوعله خاص» و «وضع خاص ـ موضوعله عام» تقسیم کردهاند. همچنین در تقسیم دیگری، آن را به دو نوع «وضع نوعی» و «وضع شخصی» منحصر دانستهاند. پژوهش حاضر اثبات میکند که «وضع» حقیقتی جز «اتحاد اعتباری لفظ با مفهوم» ندارد و اصولاً دارای هیچگونه تقسیم و اقسامی نیست. بر این اساس، هر دو تقسیم یادشده فاقد واقعیت بوده، از اساس نادرستاند و ریشه در مبانی فکری ناصوابی دارند که اصولیون متأخر در عموم مباحث الفاظ پذیرفتهاند. نشانهای از چنین تقسیماتی نه در علوم ادبی ـ همچون صرف، نحو، معانی، بیان و منطق ـ دیده میشود و نه در دانش اصول فقهِ تدوینیافته توسط قدما. آثار برجستهای چون «الذریعة إلی اصول الشریعة» تألیف سید مرتضی علمالهدی و «العدة فی اصول الفقه» اثر شیخ طوسی نیز عاری از این تقسیمات هستند.
[1]- به نظر ما اصول فقه رسمیت یافته کنونی با «دانش اصول فقه» تفاوت دارد و از وظیفه تدوین قواعد استنباط احکام شرعی فاصله گرفته است. برای آگاهی از این حقیقت به کتاب «ضرورت و روش تنقیح و اصلاح اصول فقه؛ ویراست دوم؛ نشر طلوع معنا؛ پاییز 1401» اثر نگارنده مراجعه کنید.